Description
خواب خرگوشی ، لحظه به لحظه لرزش دست و پای خرگوش دم سیاه بیشتر می شد و خشم و ترس همزمان وجودش را کرخت کرده بود. شیر و تعجب می کرد که در قلمرو او چرا چنین چیزی از چشمش پنهان مانده است؟! صدای خرگوشها حالا بسیار واضح تر می آمد، از جایی در همین نزدیکی ها، زیر پایش را نگاه کرد دقیقن روی چاهی ایستاده بود که سر آن با چوبهای کوچک و بزرگ پوشانده شده بود.
خرگوش فاژهی بلندی کشید. صبح بهاری با صدای دلنواز پرندگان شروع شد. خورشید نرم نرمک تنهی درختان سربلند جنگل را گرم کرد و با گیسوان طلاییاش بین شاخ و برگهای آنها نور پاشید. خرگوش از لانهاش برآمد. گوشهایش را تکان داد تا خواب از سرش بپرد، اما باز هم فکر و رویای دیشب سراغش آمد. تنش لرزید هنوز ترس کابوس نیمه شب از زیر پوستش بیرون نشده بود. نفس عمیقی کشید و سر دو پایش ایستاد. خیز زد و خودش را کنار رودخانه رساند. آرام ترین قسمت آن را پیدا کرد و خودش در آب به تماشا ایستاد. گوشهای سفید و بلندش را شور داد و کمی چرخید تا دُمِ سیاهِ کوچکش را درآب ببیند. از سفیدی یک دست پوست خودش همین دُمِ سیاهِ کوچک را بسیار دوست داشت. چون نسبت به همهی خرگوشهای دیگر متفاوتش کرده بود. به خاطر همین همهی حیوانات او را خرگوش دم سیاه میگفتند.
خواب خرگوشی
نویسنده: محمد شریفی
ویراستار: گروه توانا
تصویرگر و برگ آرا: سمیه خاوری
ACKU ناشر: مرکز معلومات افغانستان در پوهنتون کابل
چاپ اول: ۱۳۹۹ ه. ش ( ۲۰۲۰ م) کابل – افغانستان
© Copyright ACKU. Publication, resale, distribution and commercial use are prohibited.
© حق نشر متعلق به مرکز معلومات. انتشار، فروش مجدد، توزیع و استفاده تجاری ممنوع است.
© د چاپ حق د معلوماتو مرکز پورې اړه لري. خپرول، بیا پلورل، ویش او سوداګریز کارول منع دي

Reviews
There are no reviews yet.